» واژگان برز

همه | آ | ا | ب | پ | ت | ث | ج | چ | ح | خ | د | ذ | ر | ز | ژ | س | ش | ص | ض | ط | ظ | ع | غ | ف | ق | ک | گ | ل | م | ن | و | ه | ی |

پقر

۱۳ تير ۱۳۹۰
[ پَ قَ ] فضولات گوسفندان در درون " کـَنده ها " ( غار های کنده شده توسط دست انسانها ) که معروف بود به کود گوسفندی پـَقَری برای قوّت و رشد و نمو درختان و محصولات کشاورزی از آن استفاده میشد ... ادامه مطلب

سرا جونه کردن

۰۷ تير ۱۳۹۰
[ سَ ک َ ] به رخ کشیدن ادامه مطلب

گرد و دولخی

۰۷ تير ۱۳۹۰
[ گ َ دُ دُ لَ ] ( گرد + دولخ ) گرد و خاکی که در اثر حرکت تُند گوسفندان بوجود می آید .کلمه دولاخ هم گاهی استفاده میشود  ادامه مطلب

کرمجه

۰۶ تير ۱۳۹۰
[ ک ِ رْ م  ِ ج ِ ] کرم ریز ادامه مطلب

لاک چوبی

۳۱ خرداد ۱۳۹۰
[ ] همان بازی الک دولک رجوع شود به بخش بازیهای محلی برز ادامه مطلب

ساورد

۳۱ خرداد ۱۳۹۰ [ ۱نظر ثبت شده ]
[ وُ رْ ] نوعی رسوب که از خاک و سنگ طبیعی بر اثر مجذوب شدن با آب بوجود می آید ، رسوب  آهک .  ادامه مطلب

چلغوز

۳۱ خرداد ۱۳۹۰
[ چَِ لْ غُ   ] فضله ٔ مرغ خانگی و کبوتر و نظایر اینها ادامه مطلب

جفتاب

۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ [ ۱نظر ثبت شده ]
[ جَ فْ ] از دو کلمه جَفت + آب . جَفت : به معنی بسیار ، زیاد و اصطلاح به چای کم رنگ و کم مایه می گویند. جفتاب یعنی چای که آب جوش آن بیشتر از مایه چای باشد .  ادامه مطلب

نلیشته

۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ [ ۳نظر ثبت شده ]
[ نَ شْ تِ ]   این کلمه درمورد آدم هایی بکار می رود که دوست داشتی نیستند ، یا به دل نمی نشینند . همان نلیسید است. هنگامی که گاو میزاید ، گوساله بدنیا آمده می بایست تمیز ... ادامه مطلب

لالمونی

۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۰
[ م ُ ]  لال شدن. به طور مثال میگن : امید به حق دارم کو لالمونی بگیری. ادامه مطلب

سکه ، سکه دادن

۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۰
[ س ُ ک ّ ه ]  تحریک کردن ، مجبور کردن ، از این اصطلاح بیشتر برای به حرکت درآوردن چارپایان استفاده میشود ، چوبی که معمولا به الاغ میزنند جهت تند رفتن . فشار دادن "سوک میل" و یا چوب نوک ... ادامه مطلب

ورمیر

۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۰ [ ۱نظر ثبت شده ]
[ وَ رْ ] پاشو برو بمیر،  برای مثال: وخی ورمیر برو پیش آقاجونم . ادامه مطلب

ذیقواره

۰۵ ارديبهشت ۱۳۹۰ [ ۲نظر ثبت شده ]
 [ قْ  ر  ِ ] مقدار کم ، ناچیز ، موریقه . به مقدار بسیار کمی از آب جوی که از زیر وار باغ نشت کند .(  به هدایت کردن مقدار بسیار کمی از آب جوی به سمتی دیگر نیز گفته میشود ) ادامه مطلب

بهمد

۰۵ ارديبهشت ۱۳۹۰
[ بُ هْ مُ دْ ] گیج و خنگ ادامه مطلب

بغمه

۰۵ ارديبهشت ۱۳۹۰
[ بُ غْ م  ِ ] ؟   "شالّا بغمه به گلوت بیفته" کنایه از ایشالا لال بشی ادامه مطلب

یهوکی

۰۵ ارديبهشت ۱۳۹۰
[ ی ِ وّ ] یعنی یک دفعه ای و قافلگیرانه ادامه مطلب

پرپیلوک

۰۴ ارديبهشت ۱۳۹۰
[ پَ رْ  ] نوعی گیاه کوهستانی که ریشه آن خوردنی است ادامه مطلب

فسیح جاریه

۲۹ فروردين ۱۳۹۰
[ فَ حْ ] به زمین هموار و بزرگ گفته می شود . ادامه مطلب

تند

۲۹ فروردين ۱۳۹۰ [ ۱نظر ثبت شده ]
[ تَ ن د َ ] : چاقاله بادوم ، بادام کوچک یا سفت نشده ، بادام بهاری ... "چُقالَ بادوم "آش تَندَ همان آش چاقاله مخصوص اردیبشت ماه .  ادامه مطلب

در تنور

۲۹ فروردين ۱۳۹۰
[ دَ رِ ] تخته ی بود از جنس چوب با ضخامت ده تا پانزده سانتیمتر و یا کمتر با طول و عرض 70×70 و یا بیشتر برای بستن درب تنور و یا کارهای مشابه ، گاهی از آن برای استفاده کردن بجای پشتی در میهمانی های ... ادامه مطلب


  << صفحه 11 از 28 | < 1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  [11]  12  13  14  15  16  17  18  19  20  21  ... > >> >>|   >>